تعطیل هست.....
می دونی ؟
یک وقتهایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی:
" تعطیل است"
و بچسبانی پشت شیشه افکارت!
باید به خودت استراحت بدهی...
دراز بکشی، دستهایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
! در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت
شیشه ذهنت صف کشیده اندآن وقت با خودت بگویی
بگذار منتظر بمانن
گاهی ما ادم ها در زندگی چنان دچار مشکل میشم که اصلاخودمونو فراموش میکنیم و از زندگی فقط رنج میبریم خوبه که ادم گاهی اوغات با کمی به فکر، به خودش بیاد و ببینه کجاست و داره چی کار میکنه ،ببینه چه کارهایی رو باید انجام میداده و نداده ،چه چیزهایی را نگفته و باید بگه ویا خیلی چیزای دیگه.....درسته ادما ،این روزها برای خودشون کلی مشکلات دارن و ذهن همگی با چیزهایی مشغول هست ولی باید برای زندگی بهتر به خودمان بیاییم و همگی افکارهایی که مزاحم ما هستند رو برای همیشه کنار بگذاریم ،گفتم برای همیشه ،مشکل ما ادم ها اینه که از گذشته هامون دل نمیکنیم این قدر به دیروزمان فکر میکنیم که اکنوم و فردا رو فراموش می کنیم و در سایه افکارهای بد و اتفاق های بدی که در گذشته برایمان اتفاق افتاده زندگی می کنیم،بهتره پا فراتر از چیزی که هستیم بگذاریم و خودمونو در سایه یک زندگی خوش با افکار مناسب رها کنیم
به امید همین اکنون و فردایی بهتر ...
باز باران با ترانه...
میخورد بر بام عشق خانه...
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟؟؟
ان روزهای زیبا که گذشت کو...
ان دل هایی که خوش بود کو..
روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران؟ گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر کجا رفت؟ خاطرات خوب و شیرین؟
در دل آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز... غرق در غمهای امروز...
یاد یاران رفته از یاد... آرزوها رفته بر باد...
باز باران... باز باران... می خورد بر بام خانه...
بی ترانه... بی بهانه... شایدم... گم کرده خانه...
باز باران...
وبازم باران .......
میدانم، به امید اکنون و فردایی بهتر....
روزگار من اینجام ...
که چنین سخت به من میگیری؛
با خبرباش که پژمردن من آسان نیست
گرچه دلگیرتر از دیروزم
گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند
اما باورم بر این است:
گاه باید رویید از پس یک باران
گاه باید روییید از پس غم ها
وگاه باید ادامه داد ادامه داد با تمام غم ها
گاه باید خندید بر غم بی پایان
زندگی من هستم برای همیشه
برای الان و به تو عشق می ورزم با تمام غم هایت
وتورا دوست دارم زندگی...
می خواهم برگردم به دوران کودکی هایم.........
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ،فقط تا فردا بود...!
به امید همین حالا و فردایی بهتر ....
بیچاره عروسک.......
بیچاره عروسک ....
دلش می خواست زار زار بگرید ولی ؛
خنده را بر لبش دوخته بودند
عروسک ماند و بغضش ......
کودک افغان
پسرم چرا اینگونه خار زار نشستی ؟ به چه فکر میکنی ؟حقت را خوردند ؟ نانت را ازت گرفتند ؟ ، لباست را ازت گرفتند ؟ مدرسه ات را آتش زدند ؟ پدرت را در انتحاری کشتند ؟ وطنت را ازت گرفتند ؟ کیها ؟ میدانم به چه فکر میکنی ! میخواهی با لباس پاک و تمیز و سر و صورت تمیز به مدرسه بروی "درس بخوانی " با کودکان بازی کنی " و از مدرسه برگردی مادرت بگوید پسرم از مدرسه آمدی ؟ برو لباسهایت را عوض کن دوش بگیر و بیا غذا بخور .....! میخواهی پدرت برایت لباس ، دوچرخه ( بایسکل ) توپ ،سامان بازی و....... بخرد ؟ کدام لباس ؟ کدام دوش ؟ غذا کوو ....؟ پسرم در یخچال تان چیز برای خوردن نداری ؟ نگفتی یخچال چیست ؟ عزیزم متاسفم که کاری برایت انجام داده نمیتوانم به جز اشک ریختن و چند سطر چرند نوشتن . درود بر شرفت که با این همه مشکلات هنوز همت داری .......
دلم چرا گفته
امشب سکوت خانه رنگ عزا گرفته
با هق هق ستاره بغض هوا گرفته
از گریه های باران فهمیده ام من امشب
از دست آدمیزاد قلب خدا گرفته
از من نپرس هرگز با این همه خوشی ها
شعرم چرا سیاه است قلبم چرا گرفته
ما انتهای یک درد ما انتهای دوری
از بی تفاوتی ها معنای ما گرفته ...
هوا ابریست ... دلم گرفته ...
قلم بدست گرفتم بنویسم که صدایی پرسید : از چه می نویسی ؟؟
پاسخش را دادم : از تکرار که در حال نفوذ در بین روزهاست .
گفت : مینویسی که چه شود ؟؟ که درد دلت تازه شود ؟؟!!
گفتم کیستی ؟؟ آشنایی میدانم ... حست غریب نیست ، لمست میکنم ...
گفت آری بیگانه نیستم ،هرازگاهی مهمانت میشوم و تو به سرعت قلم بدست
میگری برای نوشتن... ؛ او حرف میزد و من بی اعتنا به حرفهایش مینوشتم
هر لحظه صدایش دورتر میشد و دلم آرامتر میگرفت ...
دیگر کاغذم سفید نبود ... صدایش را نمیشنیدم ... آرام بودم ...
آری او غم بود که به واژه درامد و دل آرام گرفت ...
کاش میشد بعضی چیزا رو گفت.........
ازاد شو برای همیشه
اکنون زمان زندگیست، تاخیر را بــاور نکن
حرف از هیاهو کم بزن از آشتیها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را بــاور نکن
خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان
تو شاهکار خالقی، تحقیر را بــاور نکن
بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تقدیر را بــاور نکن
تصویر اگر زیبا نبود، نقّاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن، تصویر را بــاور نکن
خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو، زنجیر را بــاور نکن
مهدی جوینی
برگزاری کلاس های رایگانG.I.S
کلاس های رایگان G.I.S
با همکاری سازمان فنی حرفه ای
(ویژه آقایان)
علاقمندانی که قصد شرکت در این کلاس ها را دارند، جهت ثبت نام و هماهنگی، تا تاریخ ۵ / ۸ / ۹۱ با شمارۀ ۰۹۳۹۴۱۷۵۱۸۵ (آقای حسین محمدی) تماس بگیرند.
محل تشکیل کلاسها: میدان بهمن (کشتارگاه)، مرکز فنی حرفه ای شهید سهی
لازم به ذکر است که زمان تشکیل کلاسها روزهای یک شنبه و سه شنبه، صبح الی ظهر می باشد.
از طرف دوستان عزیز
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها
حسرت ها را می شمارم
و باختن ها
وصدای شکستن را
... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
وکدام خواهش را نشنیدم
وبه کدام دلتنگی خندیدم
که چنین دلتنگــــــــــــــــم
از طرف دوستان عزیز
مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد
روح زندگی را برای خویش نگه می دارد . . .
هميشه با خود می گويم
می توانستم ناله كنم… خنديدم
می توانستم شكايت كنم … قدر دانی كردم
می توانستم فرياد بزنم… سكوت كردم
می توانستم نفرين كنم… دعا كردم
می توانستم ويران كنم … ساختم
می توانستم تحقير كنم… خود را شكستم
می توانستم برانمت … بدرقه ات كردم
هميشه با خود می گويم:
يادم باشد حرفی نزنم كه مبادا به كسی بر بخورد
نگاهی نكنم كه دل كسی بلرزد
حرفی نزنم كه دل كسی بشكند
راهی نروم كه بيراه باشد
خطی ننويسم كه كسی را آزار دهد
و به خود تلقين كنم:
يادم باشد كه روزگار خوش است و همه چيز بر وقف مرادم چون تنها دل من دل
نيست
دردواره ها
دردهای من جامه نیستند تازتن دراورم.
چامه وچکامه نیستند.
تابه رشته سخن دراورم.
نعره نیستند تازنای جان براورم .
دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنیست.
دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست.
درد مردم زمانه است.
اولین قلم حرف دردرادردلم نوشته است.
دست سرنوشت خون دردرا باگلم سرشته است.
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ وبوی غنچه دل است.
پس چگونه من
رنگ وبوی غنچه رازبرگهای توبه توی ان جداکنم؟!...
ازطرف دوستان عزیز
چه دلپذیره اینکه گناهامون پیدا نیست وگرنه مجبور بودیم هر روز خودمون را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر بارون زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهامون شکلمون رو دگرگون نمی کنه
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر رو به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس
گاهی جریان زندگی اونقدر سخت می شه که کار از توکل کردن به خدا و کمک خواستن ازو می گذره ...
گاهی زمان ، اونقدر سخت می گذره که نه دلداری دردی رو داوا می کنه و نه صبر
گاهی اونقدر تنها می شی که حرفای دیگران برات پوچ و مبهم می شه
گاهی فکر می کنی مخصوصا در بازی زمونه گرفتار شدی ، طوری که دیگه راه گریزی نیست
می دونم اونقدر زندگی برات سخت می شه که تنها ، فکر نیستن آرومت می کنه فکر مردن...
ولی یه چیز خوب رو می دونم ، خداوند زمانی به فریادمون می رسه که حتی در خیالمون هم
تصور نمی کنیم.
همان وقتها که شهر ، شهر کهنه بود
جاده بی خطر ، خانه کاهگلی بود
همان شبها پراز ، لطف و قصه بود
قصه ساده بود ، نقل و صندلی بود
به همان خانههای خام ، عشق پخته داشتیم
به روی عشق خود ، پا نمیگذشتیم
محبت اندک اندک ، ز دلها پر کشیده
جدایی از زمین تا ، ثریا سر کشیده
به یاد خاطرات ، گذشته زنده هستم
بیا تو را ببینم ، که من رونده هستم
هنوز لبهای تشنه ، به آبی تر نگشته
مسافرهای عاشق ، دوباره بر نگشته
نه سایبان سردی ، که گل شبنم بگیرد
نه آن آغوش گرمی ، که آدم دم بگیرد
به همان خانههای خام ، عشق پخته داشتیم
به روی عشق خود ، پا نمیگذشتیم
به همان خانههای خام ، عشق پخته داشتیم
جهان بشریت در سوگواری تخریب مجسمه های بودای بامیان
شهر باستانی بامیان از یک سابقه تاریخی بس طولانه و در ضمن از ارزش های خاصی نیز برخوردار بوده که همواره مورد توجه امپراطوران، شاهان، تمدن پروران، سیاحان، تاجران، زایرین و سایر مردمان جهان به خصوص قاره های آسیا و اروپا قرار داشته اند.
در مورد مجسمه های بودای بامیان لازم می دانم که به چند نقل قول از یک تحقیق علمی و جامعه شناسانهء آقای محمد عوض نبی زاده پژوهشگر گرانمایه و نویسنده طرازنوین افغانستان به صورت ذیل اکتفاء نمایم:
«از تندیسهای بودا و از آثار تاریخی دوران پرعظمت امپراتوری کنشکا؛ و از بامیان میگویم که در این امپراتوری بزرگ، همچون نگین مشعشع میدرخشید و تندیسهای بودا، سمبول یا نماد این عظمت تاریخی بود. بامیان در افغانستان مرکزی < هزاره جات >، تقریبا به مسافت ۲۳۱ کیلومتر در شمال غرب کابل و در قلب کوه هندوکش، در ارتفاع ۲۵۰۰ متری موقعیت دارد. این شهربرای بیش از هفت قرن ـ از قرن دوم میلادی تا دخول لشکر اسلامی در قرن نهم میلادی در آن، یکی از بزرگترین مراکز بودایی در شرق محسوب میگردید. پیکره های بودا که درلاش کوه ها دربامیان ساخته شده اند، از آثار هنری و مذهبی مردم این سر زمین اند که از قرن سوم میلادی یعنی از عهد کوشانی ها و از زمان کنیشکای بزرگ بیادگار مانده اند. این پیکره ها نموداراستعداد هنری وشاهکاراعتقادی مردم این مرزوبوم است که گذشت قرون و دهور درطول یکهزارو هفتصد سال کمترین گزند فزیکی را بر آنها وارد کرده مگر بازهم مورد توجه جهانگردان وسیاحان قرارمیگرفت و درطی مدت قرن بیستم هزاران سیاح اروپائی و آسیائی را به تماشای خود فرا میخواند وازین مدرک مبالغ هنگفتی به جیب مردم افغانستان وارد میشد.
بریتانیا ۶۰۰ اثر تاریخی افغانستان را به کابل بازگردانده است
رئیس موزیم (موزه) ملی افغانستان گفته که بریتانیا ۶۰۰ قلم آثار تاریخی، که در جریان جنگها غارت و در بریتانیا ضبط شده بود، به افغانستان بازگردانده است.
عمرا خان مسعودی گفت که در جریان جنگهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ میلادی ساختمان موزه ملی ویران و بخش اعظم آثاری که در آن نگهداری میشد، به غارت رفت.
آقای مسعودی گفت که پلیس بینالمللی فرودگاه هیتروی لندن مجموعه آثار بازگردانده شده را شناسایی و ضبط کرده و به افغانستان بازگردانده است.
او افزود که این مجموعه گرانبها پس از تشخیص و تایید جانب افغانستان به این کشور منتقل شد.
رئیس موزه ملی افغانستان گفت: "تعداد ۶۰۰ اثر توسط موزیم بریتانیا مستندسازی و تشخیص شده است، ما(مسئولان این موزه) در جریان بودیم و (آثار ضبط شده را) به کابل فرستادند و دیروز آنها را از پایگاه نیروهای انگلیس به موزیم انتقال دادیم."
آقای مسعودی همچنین گفت که پیش از این در فبروری سال ۲۰۰۹ هم دو هزار اثر تاریخی دیگر افغانستان از بریتانیا به افغانستان منتقل شده بود.
در ده سال گذشته وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان تلاش داشته است که آثار غارت شده موزههای این کشور را از سراسر جهان بازگرداند.
تا حال شمار قابل توجهی از این آثار به کمک سازمان یونسکو از کشورهای اروپایی به افغانستان بازگردانده شده است.
رئیس موزه ملی افغانستان افزود که از سال ۲۰۰۷ میلادی تا حال، ۹ هزار اثر تاریخی غارت شده افغانستان به این موزه بازگردانده شده است.
با وجود این، هنوز هم شمار زیادی از آثار موزههای افغانستان، که در جریان جنگهای داخلی این کشور به غارت رفته بود، در موزههای کشورهای مختلف نگهداری میشود.
برخی دیگر از آثار تاریخی و باستانی افغانستان که پس از این جنگها در موزه ملی کابل نگهداری میشد، در زمان حاکمیت رژیم طالبان به عنوان آثار "ضداسلامی" تخریب شد.
ده سال از خاموشی استاد جاوید گذشت
عبدالاحمد جاوید از معدود ادبپژوهان افغان است که تحقیقات سودمند فراوانی در گستره ادبیاتشناسی، زبان و فرهنگ فارسی دری انجام داده اند.
او به مدد آشنایی با سرشناسترین ادبیاتشناسان و پژوهشگران ایران و نیز با بهرهمندی از تسلط به زبانهای انگلیسی و عربی امکان استفاده از منابع و متون تالیف شده به این زبانها را در اختیار داشت.
از طرف دیگر بخاطر داشتن دسترسی به شماری از مهمترین نسخههای خطی و منحصر به فردی از دیوانهای اشعار شاعران فارسی زبان که در آرشیو ملی افغانستان نگهداری میشده توانسته است قدم در راههایی بگذارد که روندگان اندکی دارند.
استاد جاوید با گردآوری شماری از قصههای بومی رایج در افغانستان نشان داده است که در پی شناختن و شناساندن فرهنگ بومی و عقاید و باورهای رواج یافته در میان مردم سرزمینش است.
او زبان فارسی را دومین زبان تمدن اسلامی میدانست و با اشاره به گسترده بودن رواج این زبان در قلمروهای اسلامی معتقد بود که فارسی را نباید زبان یک قوم دانست بلکه این زبان حلقه وصلی میان اقوام و گویندگان دیگر زبانها در منطقه بوده است.
شماری از آثار پژوهشی و مقالات استاد جاوید با هدف روشنی افگندن به آثار ادبی و میراثهای فرهنگی پدید آمده در قلمرو افغانستان نگاشته شدهاند.
شماری دیگر به بحثهایی در سراسر حوزه زبان فارسی اختصاص یافته که مقالات او در مورد فردوسی و سعدی از این جملهاند.
دکتر جاوید در سالهای پایانی عمر خود در لندن بسر میبرد و در ماه جولای/ژوئیه ۲۰۰۲ میلادی در همین شهر چشم از جهان فروبست.
او در میان اهل ادب و اهل دانشگاه در افغانستان شهرت و اعتبار فراوانی داشته است و مقامات حکومتی نیز او را یکی از بزرگترین شخصیتهای این عصر دانستهاند.
ده عقیده که شما را در زندگی عقب نگه می دارد
در زیر به برخی از این باورها و اعتقادات اشاره می کنیم. آیا این اعتقادات را در خودتان می بینید و اگر دیدید سعی کنید آنها را تغییر دهید.
1. اگر در چیزی شکست خوردی، فردی مغلوب هستی!
این باور معمولاً در
چه شخصیتی سالم است، چه شخصیتی بیمار؟
شخصیت عموما به معنای عنوانی کلی است که رفتار قابل مشاهده فرد را توصیف میکند و یا بیان تجارب درون ذهنی فرد را به نمایش میگذارد. هر یک از ما افکاری در سر داریم، اهدافی در زندگی داریم، راههای مختلفی را برای مقابله و برخورد با مشکلات در پیش میگیریم، به اشکال متفاوتی با اطرافیان و اقوام خود ارتباط برقرار میکنیم و خلاصه اینکه هریک از ما دارای یک شخصیت خاص هستیم. مردم شخصیت خود و دیگران را به صورتهای متنوعی توصیف میکنند مثل جاهطلب، صمیمی، پرخاشگر، مذهبی، وظیفهشناس، کناره گیر، بدبین و غیره... امروز میخواهیم راجع به اختلال شخصیت برای شما بگوییم.
اختلال شخصیت عبارت است از تجارب
سکوت بی صدا...
در سکوت مرگبار شب، چه تنها مانده ایم
در دل توفان غم، اکنون ما جا مانده ایم
گاه چشم انتظار ما به شرق و گاهی غرب
با دل نومید و محزون، جمله در راه مانده ایم
ملت ما زاده فقر و شکست زندگی است
از غبار کاروان عشق، ما جا مانده ایم
استقامت پیشه کن، با جدیت بر دار گام
در ره پیمان خویش چون کوه بر جا مانده ایم
ما مسلمان زاده ایم فرزند ایثار و گذشت
پای بند کلتور و فرهنگ بابا مانده ایم
دیگران دارند نشان از دانش و فرهنگشان
ما به فکر خان و میر و حاجی آقا مانده ایم
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
ظرف امروز، پر از بودن توست
افغانستان در زمان های گذشته
حتما ببینید
فغانستانیکه امروز روبرو با درگیری های داخلی, فقر , تروریزم و بی امنی است تقریبا نیم عصر قبل مژده دهنده یک آینده درخشان بود. یاما جنگ های خانمانسوز 30 سال اخیر کشور را به یک خرابه وحشتناک مبدل نمود .

مرگ ارزو
مادر آرزو سیزده سالش بود که مادرش مرد، پدرش که از سفر برگشت او را شوهرش داد تا جای خالی مادرش را پر کند. آرزو اما،مادرش را درکنارش داشت، هرچند که پدرش سخت نا مرد ونا مهربان بود. روزی که مادرش را با تازیانه می زد، آرزو تازیانه ها را بر جانش خرید. تازیانه که ازکار افتاد،پدرش با خود گفت :" دختر فقط با تازیانه ی شوهر آدم می شود." این سخن تن خسته آرزو را لرزاند ودرد جانش را فراموشش ساخت. چهارده بهار از عمرش خزان شد. و او در چمنزار روءیاهایش مستانه رقصید. سرو دست افشاند وگیسو بر باد ...
شاد باشید
ای جوانان افغانستان شاد باش
بعدازاین یامرگ یا آباد باش
دست یکدیگر گرفته کارکن
زکینه و بی اتفاقی دور باش
زندگی مثل علی کن
مرگ مثل حسین
در راه علم وهنرازهمه پیش تاز باش
بعدازاین یامرگ یا آباد باش
زندگی زلت و خواری راقبول مکن
شاد و مثل کبوترآزاد باش
عذرازدشمن مخوا دست بیگانه مگیر
باجلال وباعزمت درهمه دیار باش
ای جوانان افغانستان شاد باش
بعدازاین یامرگ یا آباد باش

تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن
تصويب عدم نياز به خروج ومراجعت دانشجويان اناث پناهنده جمعي در كميسيون ساماندهي اتباع خارجي
بنابر گزارش روابط عمومي اداره كل امور اتباع ومهاجرين خارجي وزارت كشور به نقل از دبيركميسيون مزبور، دانشجويان دختر پناهنده جمعي پذيرفته شده در دانشگاههاي كشور كه پس از موفقيت در آزمون ميبايستي ازكشور خارج وبا اخذ رواديد ازنمايندگيهاي كنسولي ايران درخارج مجدداً به كشور وارد ميشدند از اين پس ميتوانند بدون خروج ومراجعت دردانشگاههاي پذيرش شده ثبت نام و مشغول به تحصيل شوند. دبير كميسيون ساماندهي همچنين اظهارداشتند كارگروه دائمي اتباع بيگانه درجلسه مورخ 27/4/91 خود با بررسي كليه جوانب امر وهمچنين درخواستهاي واصله درچارچوب قوانين ومقررات جاري وبمنظور كاستن ازمشكلات اينقبيل متقاضيان وبا مدنظر قراردادن ارزشهاي ديني ونيز جايگاه خانواده موافقت نمودندكه دانشجويان دختر پناهنده جمعي شاغل به تحصيل ويا پذيرفته شدگان سالجاري آزمون دانشگاهها ازاين پس بتوانند با ارائه گذرنامه معتبر صادره ازسفارت كشور متبوعه در ج.ا.ا وپس از انجام فرايند اداري مربوطه درداخل كشور اقامت دانشجويي دريافت وادامه تحصيل نمايند. وي همچنين اظهارداشت اقامت دانشجويان مشمول اين مصوبه پس از پايان تحصيلات نيز در صورتيكه اعضاء خانواده آنان دركشور حضور داشته باشند تا ماداميكه تحت كفالت سرپرست خانواده خود باشند ، برابر ضوابط و مقررات جاري تمديد گردد. ضمناً ايشان تاكيد نمودند كه اين مصوبه شامل ساير دانشجويان كه ازطرق مختلف ازجمله بورسيه مورد پذيرش دانشگاهها قرار گرفته ويا خواهند گرفت نمي گردد.
حالا شما دختر ها بگید که این خبر خوبی هست یا نه.....
شما اعتماد به نفس دارید....
اعتماد به نفس یعنی اعتماد و اطمینان داشتن به درون، به نفس و به خود وجودیمان. یعنی اعتماد و اعتقاد به تواناییها و استعدادهایمان. داشتن اعتماد به نفس به این معنا نیست که ما در همه ی مراحل زندگی عالی باشیم، بلکه به این معناست که به روح نفس خود اعتماد داریم که بعد از هر تلاش و نتیجه ی ناموفقی، دوباره و صدباره تلاش خواهیم کرد تا نهایتاً به هدفمان برسیم. برای داشتن اعتماد به نفس همین قدر بس است که بدانیم خداوند متعال انسان را اشرف مخلوقاتش نامید و از روح خود در او دمید و او را جانشین خود بر روی زمین قرار داد.
اگر عظمت و بزرگی خود را دریابیم، بی شک برخود می بالیم و به خود و توانایی هایی مان ایمان می آوریم. البته لازم است بدانیم که
اعتماد
ب